أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
119
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) شد و بدان فتح و غنايم ، خداى سبحانه را شكرها گزارد . مسلمانان مستبشر گشتند [ 68 ] و مراسم شكر الاهى به جا آوردند . پس ، امير المؤمنين عمر ( رضى ) جواب نامهء ابو عبيده را بدين مضمون نوشت : بسم اللّه الرّحمن الرّحيم . بعد از حمد و ثنا و درود بر محمّد مصطفى ( ص ) ، ابو عبيده بداند كه نامهء او رسيد . بر فتحى كه خداى تعالى مسلمانان را روزى كرده است و چنان ولايتى به دست آمده ، خوشحالى و مسرّت تضاعف گرديد و در وظايف شكر افزوده آمد . آنچه نوشته آمده كه لشكر را به هر جانب فرستاده است تا مشركان را در دين اسلام مىخوانند اگر اجابت نكنند ، ولايت ايشان را غارت مىكنند و عيال و اطفال ايشان را برده مىگيرند حال را مصلحت اين است كه لشكر را از خود جدا نكنيد و در شهر حمص ساكن مىباشيد تا اين سال بگذرد . آنگاه هر چه صواب و مصلحت باشد فرماييم ، بر آن عمل نماييد . و السّلام عليكم . چون نامهء امير المؤمنين عمر به ابو عبيده رسيد ، فرمان خليفه را امتثال نمود و امرا را كه به اطراف و جوانب فرستاده بود بازخواند و با خويشتن در شهر حمص همراه داشت و آنجا مىبود . تجمّع مجدّد لشكر روم راويان اخبار و ناقلان اسمار [ 69 ] چنين گويند كه چون شهر حمص به دست مسلمانان افتاد بطارقهء حمص كه در روز جنگ هزيمت يافته بودند به خدمت هرقل ، پادشاه روم ، رفتند . [ هرقل ] آن وقت در انطاكيه بود . او را از گرفتن شهر حمص تقرير كردند . هرقل از آن خبر عظيم دلتنگ شد [ 44 الف ] و گفت : مرا از حال اين اعراب خبر دهيد . آخر ايشان هم نه آدميند مانند شما و نه عدد شما زياده است از عدد ايشان ؟ گفتند : بلى ! همچنين است كه تو مىفرمايى .
--> [ ( 68 ) ] ت . ب : مستبشر و مسترح گشتند . [ ( 69 ) ] ت . ل . چ . ش : « و ناقلان اسمار » حذف شده است .